ربات اینستاگرام عضوگرام

بازارچه96

سامانه پیام کوتاه

خرید فالوور و ممبر تلگرام

مطالب مهم

تبلیغات

سایت نیازمندی های بازارچه 96

لینک ساز




خاطرات وکیل/ چقدر بدبختم من که باعث شدم حق زنی با چندبچه یتیم، پایمال شود

بنا بر همین روحیه ای که در او دیده بودم سعی کردم تا حدامکان در برخی پرونده ها وی را دخالت دهم تا ضمن آشنایی با اصول ابتدایی کار به مرور بر شیوه ی دفاع و تنظیم و طراحی دعاوی مسلط شود.بنا بر همین روحیه ای که در او دیده بودم سعی کردم تا حدامکان در برخی پرونده ها وی را دخالت دهم تا ضمن آشنایی با اصول ابتدایی کار به مرور بر شیوه ی دفاع و تنظیم و طراحی دعاوی مسلط شود. در این بین یکی دو پرونده را با هماهنگی و اذن موکل ها مستقلا به وی سپردم و دورادور مراقب اوضاع و احوال قضیه بودم. جلسه اولین پرونده ی مستقل را به خوبی پشت سر گذاشت و چند هفته بعد دادنامه به نفع موکل صادر شد.بدیهی بود که ازموفقیت در اولین پرونده اش ذوق زده و خوشحال باشد .

دادنامه به دست وارد دفتر شد،سایر همکاران موفقیتش را تبریک گفته،پیش از شروع کلاس آشنایی با اصول و اخلاق حرفه ای وکالت هر یک از دوستان در توصیف عملکرد همکارشان به تحلیل رای دادگاه و دفاعیات همکارشان مطلبی بیان کردند .دقایقی بعد کلاس را با اصلی ترین موضوع در رفتار و اخلاق وکلا که همانا سوگند وکالت است شروع کردم ،جلسه با قرائت سوگند آغاز شد.حین قرائت سوگند روی وایت برد عبارات و بندهای متعدد سوگند که هر کدام به تنهایی موید نقش اخلاق در حرفه وکالت است یادداشت کردم:به خداوند قادر متعال سوگند یاد می کنم/همیشه قوانین و نظامات را محترم شمرده/جز عدالت و احقاق حق منظوری نداشته...وشرافت من وثیقه این سوگند است.

پیش از تحلیل و پرداختن به متن سوگند نامه مختصری راجع به علت و دلیل انشاء چنین تکلیفی برای وکلا با بچه ها وارد مباحثه شده،حرفه وکالت را با سایر مشاغل اعم از حرف دانشگاهی و غیره از منظر ادای سوگند مقایسه کردیم.

با توافق همکاران جوان،عدالت اولین عبارتی بود که از متن سوگند نامه انتخاب کردیم تا مورد بررسی و تحلیل واقع شود.هر یک ازبچه ها از منظر خویش راجع به تعریف عدالت مطلبی می گفتند و من روی وایت برد یادداشت می کردم ، نکته جالب بحث اتفاق نظر همگی بر نسبی بودن مفهوم عدالت در جوامع بشری و مغایرت آن با بحث مساوات و برابری بود.در ادامه بحث به نقش دو وجهی عدالت در رفتار وکلا اشاره کردم تا دوستان را متوجه این امرکنم که ممکن است ما در روابط شخصی و احساسی خویش با پدیده هایی روبه رو شویم که به عنوان یک شهروند آن اتفاق را دور از عدالت دانسته و مشابه همان پدیده از منظر یک وکیل دادگستری عین عدالت تلقی شود.پس از بررسی مصادیق چنین پدیده هایی هر یک از دوستان مشغول مطالعه پرونده و موضوعات مورد علاقه خویش شده،من نیز به اتاق کار خودم رفتم و ملاقات موکل ها شروع شد...

از تاریخ ابلاغ دادنامه کمتر از بیست روز نگذشته بود که تصویر دادخواست تجدید نظر خواهی و اعتراض محکوم علیه را برایم ارسال کرد تا با هماهنگی هم پاسخ لایحه را بنویسیم.علی الاصول در چنین مواقعی دادگاه تجدید نظر جلسه ای تشکیل نمی دهد و با مطالعه لوایح طرفین پرونده تصمیم نهایی گرفته می شودمگر اینکه موضوع از اهمیت خاصی برخوردار باشد.چون میزان خواسته و مبلغ مورد اختلاف اصحاب این پرونده چندان قابل توجه نبود لذا ابلاغ وقت رسیدگی برای چنین پرونده ای برایم عجیب بود اما از این جهت که به همکار جوانم استرس کمتری وارد شود سعی کردم تشکیل جلسه را امری عادی جلوه داده،برای حضور در دادگاه تجدید نظر آماده اش کنم.

روز جلسه ناخودآگاه رفتم به بیست سال گذشته وتصویر اولین جلسه دادرسی ام در دادگاه تجدید نظردر ذهنم مرور شد.وقتی استرس ها و نگرانی های عدم همراهی وکیل سرپرستم رابه خاطر آوردم بلادرنگ به بهانه ی احوالپرسی با تلفن همراهش تماس گرفتم تا با صحبت هایم ضمن توصیف محیط دادگاه تجدید نظر اندکی از استرس وی کم کنم، ابتدای مکالمه به وضوح نگرانی و ترس در کلام و گفتارش هویدا بود ،موضوع مکالمه را تعمدا طوری تنظیم کردم تا گفتگو چند دقیقه مانده به جلسه ادامه داشته باشد.با یک یا علی مدد به مکالمه پایان دادم.

حس و حال عجیبی بود انگار خودم برای اولین مرتبه وارد جلسه دادرسی شده بودم و مدام صفحه موبایل را نگاه می کردم تا پیام و تماسی از وی دریافت کنم،حدود یک ساعت بعد تماس گرفت در همان سلام استاد ابتدایی بغضی غریب از کلامش به گوشم رسید.گفتم:چیزی شده؟چرا بغض داری؟گفت:اگر ممکن است بفرمایید کجا تشریف دارید باید با شما صحبت کنم. برای دقایقی دیگر قرار گذاشتیم.

دهان که باز کرد کلامش عطر صداقت و رنگ شرافت داشت،با هر کلامی دانه های بلورین اشک روی گونه هایش می نشست و من سر به آسمان می ساییدم. داشتن چنین همکاری که علی رغم جوانی و تازه کار بودن اینچنین دل در گرو حق و انصاف دارد به تنهایی آخر سعادت و خوشبختی است چه رسد به اینکه خودت را درشکل گیری چنین شخصیتی سهیم بدانی.....

جلسه دادگاه تجدید نظر که شروع می شود محکوم علیه با بچه های قد و نیم قدش وارد دادگاه شده،بدون کلامی حرف به سوی میز قضات رفته کلام ا...را بر می دارد و روی سر فرزندانش می گذارد،اسماءجلاله را مکرر به زبان جاری کرده،می گوید :چند سال پیش که این بچه ها یتیم شدند، برای جور کردن پول پیش اجاره کردن آلونکی در جنوب شهر به قصد گرفتن وام به بانک رفتم، شرایط پرداخت وام را که دیدم نومید از بانک زدم بیرون که آقایی آمد سراغم و گفت:من بیست میلیون وام دارم، می فروشم بیست و پنج میلیون،اگر خواستی با دو تا چک و سفته پنجاه میلیونی  بیابه این آدرس که روی کارت هست ..

از داخل کیفش کارت ویزیت محکوم له را خارج کرد و نشان قضات داد.از گفته هایش متوجه شدم که موکلم در کار فروش وام هست و چک و سفته موضوع دعوی بابت تضمین پرداخت اقساط وام بوده که علی رغم گواهی بانک مبنی بر تسویه وام،موکلم با دروغ و دغل خودش را طلبکار این خانم معرفی کرده.جهت اطمینان از قضات خواهش کردم جلسه را تجدید کنند تا با موکلم راجع به موضوع صحبت کنم ...از صحبت های موکلم مطمئن شدم که دروغ گفته و ادعای وی ناحق است و هیچ طلبی از طرف ندارد...

کلامش به اینجا که رسید هق هق گریه اش همراه شد با این جمله که : من آدم بدبختی ام که در اولین پرونده ام باعث شدم حق زنی بیوه و بچه های یتمیش پایمال شود!

لازم بود دقایقی تنهایش بگذارم،به بهانه آوردن چای از وی جدا شدم و چند دقیقه ای در آبدارخانه خودم را با فکر کلاس ها و مباحثی که در این نشست ها مطرح می شود و تاثیر آن بر رفتار بچه ها سرگرم کردم تا دقایقی زمان بگذرد و همکار جوانم کمی آرام شود. قبل از اینکه با سینی چای وارد اتاق شوم خودم را آماده کرده بودم تا ضمن تعریف و تمجید از رفتار به غایت حرفه ای وی،بگویم که به وجودش افتخار می کنم اما کلامم در برابر روح بزرگ و وجدان پاک وی هیچ بود و ناچیز ... حین صرف چای قرار گذاشتیم، فردا با موکل تماس گرفته وی را به دفتر دعوت کنیم تا ضمن رعایت اصول حرفه ای و نظامات حاکم بر تکلیف وکیل در مقابل موکل نسبت به ادعای طرف دعوی با وی صحبت کرده وی را متقاعد کنیم به استرداد دعوی و اگر قبول نکرد ضمن اعلام انصراف و استعفا از ادامه پرونده،مبلغ پرداختی بابت حق الوکاله را به وی پس بدهیم.




پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «خاطرات وکیل/ چقدر بدبختم من که باعث شدم حق زنی با چندبچه یتیم، پایمال شود»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..