ربات اینستاگرام عضوگرام

بازارچه96

سامانه پیام کوتاه

خرید فالوور و ممبر تلگرام

اطلاعــیه پرتال تفریحی خبری نیوزس در جهت ثبت در س

مطالب مهم

تبلیغات

سایت نیازمندی های بازارچه 96




دانلود رمان آخته

دانلود رمان آخته

دانلود رمان آخته

دانلود رمان آخته

خلاصه:

دانلود رمان آخته دخترک دستان خسته و بی‌رمق‌اش را به سوی ویولن کشاند. انگشتان نحیف‌اش با میلی وافر در پی نواختن بودند! ارشه را همچون تیغ تیز زندگی بر تن زخمی ویولن نواخت؛ آوایی تلخ از همدردی آن دو برخاست، آوایی از آرزو‌های محال دخترک، از زندگی برباد رفته‌اش، از عشق جانسوزاش…

رمان های دیگر ما:

حکایت لیلی هنوز باقیست!
*آخته: معانی و استفاده‌های بسیار دارد؛ امّا معنای مورد استفاده در اینجا «نواخته» می‌باشد.

مقصر بود، ولی نه به اندازه‌ی جامعه‌ای که حتی گرگان را نیز می‌بلعد؛

چه رسد بره‌ی کوچکی چون او!

خطایش زیر پا گذاشتن باید‌هایی بود که آرام آرام او را به هبوط سوق داد.

عبور از خط قرمزهایی که جز صلاحش چیزی نبودند، او را از نزدیکان دور و دورتر کرد. و اما امان از لیلی…

چون ایمان آوردگان به آیات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما،

خدا بر خویش مقرر کرده که شما را رحمت کند، زیرا هر کس از شما

که از روی نادانی کاری بد کند، آنگاه توبه کند و نیکوکار شود، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.»

– توکارت خیلی خوبه! ولی…

– ولی؟!

مرد جوان دستی به موهای فرش کشید و با صدای آرامی گفت:

– نوازنده گروه شدن، خرج داره دختر جان!

با شنیدن حرفش، عصبانیت سرتاسر وجودم را در برگرفت.

با خشم ویولن را در کیف کوبیده و روی دوشم انداختم؛ اما قبل از خروج از اتاقک استودیو،

برگشتم به‌سمت آن دو مرد که متقاضیان را تایید و رد می‌کردند.

– خودتون و اون گروهتون برید به جهنم!

رمان آخته

درب را پشت خود محکم کوبیدم. دیگر متقاضی‌ها که در سالن منتظر بودند،

با تعجب من و گام‌های خشمگینم را بدرقه کردند. از ساختمان که خارج شدم،

چند نفس عمیق کشیدم. س*ـینه‌ام از نفرت و خشم به‌سختی بالاوپایین می‌شد.

صدای پاشنه‌ی کشف ریحان، سوهانی به روی مغزم بود. به‌سمتش برگشتم.

از یاد بردم در عابرپیاده یکی از شلوغ‌ترین خیابان‌های شهر هستیم و با تن صدای بلندی فریاد زدم:

– تقصیر تو بود! تو من رو مسخره این عوضیا کردی! کار همیشه‌ته.

ریحان جا خورد و نگاهی به اطراف کرد. دست دراز کرد بازویم بکشد که دستش را پس زدم و هلش دادم.

– گمشو!

از کنارش رد شدم و با گام‌هایی بلند به‌سمت مقصدی نامشخص، حرکت کردم.

بغضی بیگانه به جان گلویم افتاده بود و هر لحظه، بر حمله خود می‌افزود.

می‌شنیدم ریحان صدایم میکند؛ اما عمدا نایستادم و به‌سمت خیابان رفتم تا تاکسی بگیرم.

تاکسی زردی نزدیک می‌شد که دستم از پشت کشیده شد.

با چهره مغموم و دل‌خور ریحان روبه‌رو شدم؛ اما آن لحظه ذره‌‌ای برای اهمیت نداشت.

برگشتم که دستی برای تاکسی تکان دهم؛ اما رفته بود. با خشم به‌ سمت ریحان برگشتم و گفتم.

– چته؟ چی می‌خوای؟!

در حال تایپ در انجمن :

رمان آندر باس | نگار ۱۳۷۳

رمان از فراموشی تا عشق | hannaneh20

رمان بقا: مرگ دوباره! | Fatemeh.M

این مطلب را به اشتراک بگذارید




پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «دانلود رمان آخته»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..