ربات اینستاگرام عضوگرام

بازارچه96

سامانه پیام کوتاه

خرید فالوور و ممبر تلگرام

اطلاعــیه پرتال تفریحی خبری نیوزس در جهت ثبت در س

مطالب مهم

تبلیغات

سایت نیازمندی های بازارچه 96




دانلود رمان فیروزه

دانلود رمان فیروزه

دانلود رمان فیروزه

دانلود رمان فیروزه

خلاصه:

دانلود رمان فیروزه رمانی عاشقانه هست ولی مطالعه نکردم این رمان را نمی دونم خلاصش چیه اگر کسی مطالعه کرده تو نظرات اعلام کنه تا بزاریمارسام که تا الان ساکت بود ، نگا کردم ببینم چی کار داره می کنه، که دیدم بله، آقا داره مثل دخترا خجالت می کشه، خدایا من از دست این دوتا چی کار کنم.بعد از چند لحظه که ارسام به حرف اومد،

رمان های دیگر ما:

در باز شد و ملیکا با سینی چایی و کیک اومد داخل

ملیکا: « بدون من حرف می زنین، به منم بگین زن داداشم چی گفته»

– بیا بشین ملیکا جون، به تو هم می گم ، خب ارسام داشتی می گفتی

ارسام: « خب…من…یعنی ما امشب… واسه خواستگاری می ریم خونه پریا» 

این جمله رو با هزار جور جون کندن گفت.من و ملیکا کل می کشیدیم

و مسخره بازی در می اوردیم، بالاخره منم تصمیم رفتن گرفتم، زنگ زدم به فرید،

با بوق اول جواب داد:« سلام آبجی من الان کار دارم نمی تونم بیام دنبالت به شاهین گفتم

بیا دنبالت الان هم دم در خونه عمه هستش»

– وا، فرید یکم نفس بکش، خب چرا به شاهین گفتی، من خودم با تاکسی می اومدم دیگه

فرید:« نه خب شاهین بی کار بود گفتم بباد دنبالت خداحافظ »

– خداحافظ 

رمان فیروزه

وسایلم رو جمع کردم، اومدم خدافظی کنم و برم.

– عمه جون، ملیکا، ارسام خدا حافظ

بعد از خدافظی کردن از اون جا خوارج شدم، داشتم باچشم دنبال شاهین می گشتم

که دیدم گوشه کوچه هستش، رفتم داخل و یه سلام زیر لبی گفتم و اونم همون جور جوابم رو داد.

دیگه تا دم خونه حرفی زده نشد که رسیدیم، بعد هم با هم وارد خونه شدیم،

به محض وارد شدنمون یهو خونه رفت رو هوا

وا، اینا چرا همچین می کنن، بعد شروع کردن به خوندن تولدت مبارک، داشتم از خوشحالی میمردم، بهتر از این نمی شه

بعد هم شاهین جلوم زانو زد و یه انگشتر ناز گرفت جلوم و گفت:« با من ازدواج می کنی!؟»

وای خدا، این داره چی میگه، بهتر از این نمی شه، یه نگاه به بابا کردم

که با نگاهش بهم اطمینان داد.منم با کلی ناز و عشوه الکی که ضایع نشم، گفتم:« با اجازه بزرگ ترا بله»

مامان و مریم خانم کل می کشیدن، بابا و فرید و بابای شاهین هم دست می زدند.

منم از خوشحالی زیاد نمی دونستم چیکار کنم،

با نگاه قدر شناسی همشون رو نگاه کردم، این بهترین هدیه ای بود که می تونستم روز تولدم بگیرم، این عالیه

فرید:« نمی خوایید که همین جا وایسید، شاه دوماد باید بر..ق..صه» 

فرید و شاهین داشتن می ر..ق..صیدن، ما هم دست می زدیم، قربون داش خودم برم

که چقدر خوب می ر..ق..صه، شاهین هم که عالی، بهترین حس دنیا عشق،

در حال تایپ در انجمن:

رمان خنده هاشو عشقه

رمان سپید به رنگ آرامش

رمان خفته در کالبد ها

این مطلب را به اشتراک بگذارید




پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «دانلود رمان فیروزه»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..