اینستاگرامی ها

پکیج تبلیغاتی

اطلاعــیه پرتال تفریحی خبری نیوزس در جهت ثبت در س


مطالب مهم

»اخبار سپاه و داعش و سوریه » حمله مجلس » سریال عاشقانه » سریال شهرزاد » سهام عدالت » فال وطالع بینی امروز » عکس های لورفته ...

تبلیغات

سایت نیازمندی های بازارچه 96




دختر نوجوانی که زندگی‌اش پارتی شبانه، مواد مخدر و فرار از خانه بود

با آن که هنوز به سن جوانی نرسیده ام اما خلاف های زیادی را مرتکب شده ام از شرکت در پارتی های شبانه گرفته تا استعمال مواد مخدر و فرار از منزل، ماجراهایی است که در این سن و سال با آن ها روبه رو بودم با وجود این ریشه انحراف از مسیر درست زندگی را طلاق پدر و مادرم می دانم که سرنوشت مرا تغییر دادند و ...

با آن که هنوز به سن جوانی نرسیده ام اما خلاف های زیادی را مرتکب شده ام از شرکت در پارتی های شبانه گرفته تا استعمال مواد مخدر و فرار از منزل، ماجراهایی است که در این سن و سال با آن ها روبه رو بودم با وجود این ریشه انحراف از مسیر درست زندگی را طلاق پدر و مادرم می دانم که سرنوشت مرا تغییر دادند و ...

دختر 16 ساله ای که به اتهام فرار از منزل در یکی از پارک های مشهد توسط ماموران انتظامی دستگیر شده است درحالی که بیان می کرد امروز وقتی سرگذشت وحشتناک دختران فراری را در کلانتری شنیدم، تازه فهمیدم که فرار از منزل جز آبروریزی پیامد دیگری ندارد، به تشریح سرگذشت خود پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد افزود: دو سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من قربانی بزرگ این طلاق بودم چرا که هیچ کدام از آن ها به خاطر لجبازی با یکدیگر مرا قبول نمی کردند و اعتقاد داشتند سرپرستی من مانع خوشبختی آنان در مسیر سرنوشت شان خواهد بود.

به همین دلیل پدر بزرگ پدری ام مرا نزد خودش برد و حضانتم را به عهده گرفت. از بزرگ ترها شنیدم پدرم در دوران جوانی دختر دیگری را دوست داشت و حتی بعد از به دنیا آمدن من نیز ارتباطش را با آن دختر قطع نکرد، این موضوع به اختلافات شدیدی بین پدر و مادرم منجر شد تا این که در نهایت پدرم با همان دختر ازدواج کرد و مادرم که نمی توانست این شرایط را تحمل کند به ناچار طلاق گرفت و به دنبال سرنوشت خودش رفت.
از سوی دیگر نامادری ام حاضر نبود مرا در زندگی خودش شریک کند و مادرم نیز که با مرد دیگری در تهران ازدواج کرده بود برای حفظ زندگی اش حاضر نشد سرپرستی مرا به عهده بگیرد. در این شرایط من به تحصیلاتم در مقطع ابتدایی ادامه می دادم اما همواره نزد دوستان و هم کلاسی هایم احساس حقارت می کردم چرا که وقتی مادران دوستانم با پوشش های زیبا و جذاب به مدرسه می آمدند من خودم را در گوشه ای پنهان می کردم تا هم کلاسی هایم چادر رنگی و کفش های رنگ و رو رفته مادر بزرگم را به رخ من نکشند.
طرز فکر و رفتارهای مادر بزرگم خیلی مرا آزار می داد از سوی دیگر نیز دوست داشتم دختری آزاد باشم و بیشتر اوقاتم را در بیرون از منزل بگذرانم و مانند دیگر دختران لباس های آن چنانی بپوشم اما عمه هایم آن قدر زیرگوش مادربزرگم برای کنترل من زمزمه می کردند که گاهی رفتار مادربزرگم به کلی تغییر می کرد. این بود که حدود دو سال قبل از منزل فرار کردم اما خیلی زود پلیس مرا دستگیر کرد و چون به آن ها گفتم کسی را ندارم مرا تحویل بهزیستی دادند.
یک ماه بعد در حالی که نمی توانستم در بهزیستی دوام بیاورم شماره مادربزرگم را دادم و دوباره مرا تحویل خانواده ام دادند. از آن روز به بعد ترک تحصیل کردم و مدام در خیابان ها و پارک ها بیهوده وقت می گذراندم و با دوستی با برخی پسران جوان از آن ها می خواستم لوازم مورد نیازم را تهیه کنند گاهی نیز با آن ها به پارتی های شبانه می رفتم تا این که در یکی از همین شب نشینی ها با زن مطلقه 30 ساله ای به نام سوسن آشنا شدم او با من بسیار مهربان بود و مرا به خانه اش دعوت می کرد.
دیگر بیشتر وقت ها را در پارک نزدیک منزلمان به خوشگذرانی و استعمال مواد مخدر می پرداختیم که یکی از همان پسران پارک نشین در اختیارم می گذاشت. آن جا بود که با دختر 19 ساله ای به نام شیرین آشنا شدم. او به تازگی ازدواج کرده بود اما شوهرش را دوست نداشت وبه همین خاطر مدام برایم درد دل می کرد. روزها به همین ترتیب می گذشت که چند روز قبل دوباره از خانه فرار کردم و به خانه سوسن رفتم.
آن جا بود که شیرین با من تماس گرفت و گریه کنان گفت: از خانه فرار کرده ام ولی جایی برای خوابیدن ندارم. من هم با او در پارک قرار گذاشتم تا او را نیز به خانه سوسن بیاورم ولی هنگامی که در پارک کنار یکدیگر نشسته بودیم ناگهان ماموران کلانتری رسیدند و ما را دستگیر کردند. حالا هم از رفتارهای گذشته ام پشیمانم ومی خواهم زندگی درستی را آغاز کنم. شایان ذکر است به دستور سرهنگ علایی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان) این دختر نوجوان برای ترک اعتیاد و بازگشت به خانواده در اختیار مرکز مشاوره ای پلیس قرار گرفت.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه: http://newsfa.ir/news/604905

عکس های اینستاگرامی عکس نوجوانی بهرام رادان عکس نوجوانی بهرام رادان جواهرات من....جواهرات من.... سحرقریشی-اینستاگرام - instagramسحرقریشی-اینستاگرام - instagram عکسهای اینستاگرامی علیرضا حقیقیعکسهای اینستاگرامی علیرضا حقیقی عکسهای اینستاگرامی طناز طباطباییعکسهای اینستاگرامی طناز طباطبایی عکسهای اینستاگرامی هنرمندانعکسهای اینستاگرامی هنرمندان عکسهای اینستاگرامی هنرمندانعکسهای اینستاگرامی هنرمندان عکسهای اینستاگرامی هنرمندانعکسهای اینستاگرامی هنرمندان عکسهای اینستاگرامی هنرمندانعکسهای اینستاگرامی هنرمندان عکسهای اینستاگرامی هنرمندانعکسهای اینستاگرامی هنرمندان

کوتاه و خواندنی

قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آ...




پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «دختر نوجوانی که زندگی‌اش پارتی شبانه، مواد مخدر و فرار از خانه بود»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..