اینستاگرامی ها

پکیج تبلیغاتی

اطلاعــیه پرتال تفریحی خبری نیوزس در جهت ثبت در ساماندهی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت کاربران عزیز سایت نیوزس / سایت نیوزس به ادرس اینترنتی (newzes.ir) در سایت ستاد ساماندهی اینترنتی کشور به ثبت رسیده است و فعالیت سایت مطالبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
قوانین سایت نیوزس
اخبار به صورت خودکار جمع‌آوری می‌شوند و مسئولیت محتوای آن‌ها با ناشران خبر است. با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی، و با عنایت به اینکه سایت نیوزس مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مؤلفان در قانو ن فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوای خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.



مطالب مهم

»اخبار سپاه و داعش و سوریه » حمله مجلس » سریال عاشقانه » سریال شهرزاد » سهام عدالت » فال وطالع بینی امروز » عکس های لورفته ...

تبلیغات

سایت نیازمندی های بازارچه 96




زندگینامه حضرت یونس

زندگینامه حضرت یونس

زندگینامه حضرت یونس

حضرت یونس (ع) یکی از پیامبران  خداست، که برای قوم بنی اسرائیل فرستاده بود وبعد ار سلیمان نبی به پیامبری رسید او را از نوادگان حضرت ابراهیم (ع) میدانند .سوره در قران به نام حضرت یونس است .ولقب حضرت یونس <<ذوالنون >>و <<صاحب الحوت >> است  .

والدین حضرت یونس

یونس در یونانی به معنای کبوتر است. نام مادر او «تنجیس» بود و پدرش «متی» نام داشت که از عالمان و زاهدان عصر خود بود؛ به همین جهت خداوند به حضرت داوود (ع) وحی کرد که همسایه تو در بهشت، «متی» پدر یونس (ع) است. داود (ع) و سلیمان به زیارت او رفتند و او را ستودند. به گفته بعضی، او از ناحیه پدر از نواده‎های حضرت هود (ع) و از ناحیه مادر از بنی اسرائیل بود.

دعوت یونس(ع) به توحید

در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریکی جهل و شرک، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر کف گرفت و به قوم نادان خود گفت: عقل شما عزیزتر از آنست که بت را عبادت کند و جبین- پیشانی- شما گرامی تر از آن است که بر این جمادات بی روح سجده کند، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید که در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد که یگانه و بی نیاز است و تنها ذات کبریایی او شایسته عبادت و ستایش است.

او مرا برای راهنمایی شما فرستاده و از در رحمت، مرا بر شما مبعوث کرده تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد کنم، زیرا پرده های جهل و نادانی عقل و دیده شما را پوشانده و از درک حقایق عاجزید.

قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه، دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند که تاکنون او را نشناخته اند، بر ایشان گران آمد که ببینند یک نفر از خودشان بر آنان برتری یابد و ادعای پیغمبری و رسالت نماید، لذا به یونس گفتند: این مهملات چیست که می بافی؟! این خدایی که ما را به سوی آن دعوت می کنی کیست؟ ما خدایانی داریم که پدرانمان سالیان سال آنها را پرستش می کرده اند و ما هم اکنون آنها را می پرستیم. چه چیز تازه ای در جهان به وجود آمده و چه حادثه جدیدی اتفاق افتاده که ما باید دین اجدادمان را کنار بگذاریم و به دین ابداعی و تازه تو روی آوریم؟

یونس گفت: پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید، اندکی فکر کنید و قدری بیاندیشید. آیا این بت هایی را که صبح و شب مورد توجه قرار می دهید، در برآوردن حاجات و یا دفع شر و بلیات می توانند شما را یاری کنند، برای شما نفعی دارند و یا می توانند شری را از شما بر طرف گردانند؟! آیا این بت ها می توانند چیزی را خلق و یا مرده ای را زنده نمایند، بیماری را شفا دهند و یا گمشده ای را هدایت کنند؟!

آیا اگر من بخواهم به آنها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری کنند؟ و یا اگر آنها را بشکنم و ریز ریز کنم می توانند دوباره خود را استوار سازند!

آخرین هشدار یونس(ع) برای قومش 

یونس گفت: چرا از دینی که شما را به سوی آن دعوت می کنم روی می گردانید و از آن اعراض می کنید، در حالی که این دین به شما قدرت می دهد امور خود را اصلاح کنید، وضع جامعه خود را سامان دهید و اجتماع خود را تقویت و بهسازی کنید. دین من شما را امر به معروف و نهی از منکر می نماید، ستمگری را مغضوب و صلح و عدالت را تایید و تمجید می کند، امنیت و اطمینان را بین شما به وجود می آورد، شما را توصیه می کند که نسبت به مستمندان مهربانی و به بینوایان لطف روا دارید، گرسنگان را اطعام و اسیران را آزاد سازید. به عبارتی، دین من، شما را به سعادت و صلابت رهبری می کند.

یونس پیوسته از سر خیر خواهی و مهربانی قوم خود را پند و اندرز داد ولی در پاسخ غیر از عناد و استدلال های جاهلانه چیزی نمی شنید.

مردم نینوا در پاسخ به استدلال یونس گفتند: تو نیز مانند ما بشری و یکی از افراد اجتماع ما هستی، ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو کنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم. دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! آنچه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست.

یونس گفت: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن گفتم، و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت کردم، اگر گفتار من در اعماق روح شما اثر کند به هدفی که به آن امیدوار و به ایمانی که طالب آن بوده ام، رسیده ام؛ ولی اگر دعوت مرا رّد کنید باید بدانید که بلایی سخت بر شما نازل می گردد و هلاکت شما نزدیک است. به زودی پیش درآمد عذاب را می بینید و باید منتظر عواقب آن باشید.

قوم به یونس گفتند: ای یونس، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم، اگر راست می گویی آن عذابی که ما را از آن می ترسانی بر ما نازل کن!

در این حال دریافتند که باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به کوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افکندند، ناله و فریاد آنان کوه و دشت را پر کرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز کوه و دشت پیچید!

صبر یونس لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت، از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها کرد، زیرا هر چه مردم را دعوت کرد، آنان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند و در آن تفکر و تامل نکردند. بدین ترتیب یونس فکر کرد که مسئولیت او به پایان رسیده است و آنچه انجام داده کفایت می کند، در صورتی که اگر یونس بر دعوت خود پافشاری و اصرار می کرد و با صبر بیشتر آن را پی گیری می کرد شاید در میان مردم نینوا افرادی پیدا می شدند که به او ایمان آورند و دعوت او را لبیک گویند و دل به حقیقت بسپارند، از کرده خود پشیمان گشته و توبه کنند، ولی یونس تاب نیاورد و به استقبال قضاء و نزول کیفر الهی از شهر خارج شد.

نفرین حضرت یونس

زمانی که حضرت یونس دید مردم نینوا ارشاد نمی شوند، به ستوه آمد و مردمانش را نفرین کرد و از خدا خواست تا برای آنان عذاب نازل کند. حضرت یونس به خدا عرض کرد:

«خدایا! من ۳۰ ساله بودم که مرا به سوی قوم برای هدایتشان فرستادی، آنها را دعوت به توحید کردم و از عذاب تو ترساندم و مدت ۳۳ سال به دعوت و مبارزات خود ادامه دادم، ولی آنها مرا تکذیب کردند و به من ایمان نیارودند، رسالت مرا تحقیر نمودند و به من اهانت ها کردند. به من هشدار دادند و ترس آن دارم که مرا بکشند، عذابت را بر آنها فرو فرست، زیرا آنها قومی هستند که ایمان نمی‎آورند.»

خدای متعال به یونس فرمودند:

«عذابم را روز چهارشنبه در نیمه ماه شوال بعد از طلوع خورشید بر آنها می‎فرستم و این موضوع را به آنها اعلام کن.»

یونس (ع) خوشحال شد و از عاقبت کار نهراسید و نزد تنوخا (عابد) رفت و ماجرای عذاب و وقت آن را به او خبر داد. سپس گفت:

«برویم این ماجرا را به مردم خبر دهیم.»

عابد که از دست آنها به ستوه آمده بود، گفت:

«آنها را رها کن که ناگهان عذاب سخت الهی به سراغشان آید»

یونس (ع) گفت:

«به جاست که نزد روبیل (عالم) برویم و در این مورد با او مشورت کنیم، زیرا او مردی حکیم از خاندان نبوت است.»

آنها نزد روبیل آمدند و ماجرا را گفتند. روبیل از یونس (ع) خواست به سوی خدا بازگردد و از درگاه خداوند بخواهد که عذاب را از قوم به جای دیگر ببرد، زیرا خداوند از عذاب کردن آنها بی‎نیاز و نسبت به بندگانش مهربان است. ولی تنوخا درست بر ضد روبیل، یونس (ع) را به عذاب رسانی تحریص کرد، روبیل به تنوخا گفت:

«ساکت باش تو یک عابد جاهل هستی.»

سپس روبیل نزد یونس (ع) آمد و تأکید بسیار کرد که از خدا بخواه عذاب را برگرداند، ولی یونس (ع) پیشنهاد او را نپذیرفت و همراه تنوخا به سوی قوم رفتند و آنها را به فرا رسیدن عذاب الهی در صبح روز چهارشنبه در نیمه ماه شوال، هشدار دادند. مردم با تندی و خشونت با یونس و تنوخا برخورد کردند و یونس (ع) را با شدت از شهر نینوا اخراج نمودند. یونس همراه تنوخا از شهر بیرون آمد، تا از آن منطقه دور گردند، ولی روبیل در میان قوم خود ماند.

همین که آثار عذاب پیدا شد و مردم با چشم خود آن را دیدند، به سراغ آن مرد حکیم و عالم رفتند و از او کمک خواستند. عالم گفت:

«به خدای بزرگ پناه ببرید، ناله و گریه کنید، با زن ها و بچه ها به بیابان ها بروید، در آنجا سر به آسمان بلند کنید و با حالت تضرع و زاری از خدا کمک بخواهید و به او ایمان بیاورید و توبه کنید. از این طریق خداوند شما را می آمرزد و رحمتش را بر شما نازل می کند.»

آن قوم، تمام حرفهای مرد عالم را انجام دادند و به همین دلیل نیز خداوند آنها را مورد ترحم قرار داد و عذاب را از آنها برطرف کرد.

هجرت حضرت یونس از نینوا

حضرت یونس وقتی باخبر شد که عذاب از آنها برطرف شده خشمگین و ناراحت از اینکه چرا نزد قوم خود خوار شده و عذاب از آنها برطرف گشته است، به حالت فرار و قهر از شهر بیرون آمد. در مسیر خود به ساحل دریا رسید و دید که کشتی پر از مسافر و آماده حرکت است. از آنها خواست تا او را هم سوار کنند؛ آنها قبول کردند. حضرت یونس سوار شد و کشتی به راه افتاد.

ماجرای به آب افتادن یونس  

همین که به وسط دریا رسیدند، دریا طوفانی و پر از امواج شد. در روزگار یونس، بین دریانوردان رسم بود که اگر کشتى دچار طوفان مى شد آن را نتیجه وجود یک بزهکار در کشتى مى دانستند و اگر هیچ کس حاضر نبود اعتراف به بزهکارى خود بکند، قرعه مى انداختند و به نام هر کس ‍ مى افتاد، او را به دریا مى افکندند.

به هر حال کشتیبان و مسافرین گفتند که باید یک نفر را به قید قرعه به دریا بیندازیم. چند بار (سه تا هفت بار) قرعه کشیدند و هر بار، قرعه به نام یونس پیغمبر افتاد. همه دانستند که رمزی در کار است. یونس را به دریا انداختند و بلافاصله ماهی بزرگی که از طرف خدا مامور شده بود، او را بلعید؛ گر چه اراده خدا بر این قرار گرفته بود که در شکم ماهی، به او هیچ آسیبی نرسد و از سوی خداوند ندا آمد:

«ای ماهی! ما یونس را روزی تو نکرده ایم.»

زندگینامه حضرت یونس

زندگینامه حضرت یونس

حضرت یونس در شکم ماهی

یونس در شکم ماهی علت گرفتاری خود را فهمید و دانست که بی صبری و قهر او از قومش، شایسته او نبوده است. این ماجرا یک بلا و آزمایشی بود که خدا این پیامبرش را به آن مبتلا کرد. لذا از همان موقع، یونس به تسبیح خدا مشغول شد؛ بسیار نالید و گریه کرد و در آن زندان تنگ و تاریک شکم ماهی، فریاد کرد که:

«خدایا، معبودی جز تو نیست و من از ستمکاران به نفس خود هستم.»

به خاطر این که حضرت یونس در شکم ماهی قرار گرفت، لقب «ذوالنون» (نون به معنی ماهی است) و «صاحب الحوت» به این پیامبر داده شده است.

نجات حضرت یونس از شکم ماهی

این تضرع و استغاثه ها، موجب نجات او شد. ماهی پس از چند روز، به دستور خدا، او را در کنار دریا از دهان خود بیرون انداخت. یونس بسیار مریض و بی رمق بود و به همین دلیل، خداوند درخت کدویی را بالای سر او سبز کرد تا پیغمبرش از میوه و سایه آن استفاده کند. کم کم حال او بهتر شد و مامور شد که دوباره به نزد قومش برگردد.

در نینوا، از فرداى حرکت و هجرت یونس، نخست حرکت و جنبشى و سپس بلوایى به پا شد. پیرمردان و پیرزنان و بچه ها که همه از او نیکی ها دیده بودند، دلتنگى خود را از نبودن او بروز دادند. نگرانى از عدم حضور یونس رفته رفته بالا گرفت تا اینکه بلاخره حضرت یونس دوباره به میان قوم خود بازگشت.

مقبره حضرت یونس

برای حضرت یونس قبری در شهر کوفه در کنار شط فرات قرار دارد که دارای گنبد و بارگاه بوده اما از حملات داعش در امان نمانده است

منبع :ویکی

گردآوری :نسیم فان

مطالب متنوع دیگر تاریخ واریز سود سهام عدالت سال 95 و سال 96تاریخ واریز سود سهام عدالت سال ۹۵ و سال ۹۶ خوراکی های مفید برای مبارزه با کم خونیخوراکی های مفید برای مبارزه با کم خونی طرز تهیه فلفل دلمه ای شکم پر (دلمه فلفل) مجلسی + فیلم آموزشیطرز تهیه فلفل دلمه ای شکم پر (دلمه فلفل) مجلسی + فیلم آموزشی خاصیت های روغن گل پامچالخاصیت های روغن گل پامچال خلاصه زندگی نامه حضرت علی (ع)خلاصه زندگی نامه حضرت علی (ع) بیوگرافی جلال همتی + تصاویر شخصی اوبیوگرافی جلال همتی + تصاویر شخصی او فیلم تماس تلفنی امیر تتلو از زندان اوین ۱۷ شهریور ۹۵+دانلود فیلمفیلم تماس تلفنی امیر تتلو از زندان اوین ۱۷ شهریور ۹۵+دانلود فیلم فیلم اکبر عبدی در اختتامیه فصل 3برنامه خندوانه ۸ مهر ۹۵+دانلود فیلمفیلم اکبر عبدی در اختتامیه فصل ۳برنامه خندوانه ۸ مهر ۹۵+دانلود فیلم زندگینامه شاه چراغزندگینامه شاه چراغ زندگینامه کامل امام موسی کاظم علیه السلامزندگینامه کامل امام موسی کاظم علیه السلام



پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «زندگینامه حضرت یونس»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جستجو های اخبار روز

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..